خلاصه کتاب اسلحه ،میکروب و فولاد - تاکسی لرن

خلاصه کتاب اسلحه ،میکروب و فولاد

خلاصه کتاب اسلحه ،میکروب و فولاد

تاریخ برای اقوام مختلف به دلیل تفاوت در محیط آنها و نه به دلیل تفاوت های بیولوژیکی در خود مردم مسیرهای متفاوتی را دنبال کرد

این کتاب به دنبال پاسخ به این سوال است که «چرا میزان پیشرفت برای فرهنگ‌های قاره‌های مختلف تا این حد متفاوت است؟»

در حدود 11000 سال پیش همه جوامع بشری شکارچیان گردآورنده بودند.

درک علل تاریخی توانایی ما را برای مداخله و بهبود جهان بهبود می بخشد. بسیاری از مردم به اشتباه تصور می کنند که بحث در مورد تاریخ تنها راهی برای توضیح مسائل سخت است. اصلا. این توانایی ما را برای انجام اقدامات مؤثر بهبود می بخشد.

متداول ترین توضیح از مسیرهای متفاوتی که اروپا در مقایسه با آفریقا، آسیا، اقیانوسیه و غیره تجربه کرده است، ژنتیکی و بیولوژیکی است. مردم تصور می‌کنند که تفاوت‌های بیولوژیکی ذاتی وجود دارد که اروپایی‌ها را باهوش‌تر، خلاق‌تر یا انعطاف‌پذیرتر کرده است. با این حال، علم هیچ شواهد قابل توجهی ارائه نکرده است که نشان دهد این علت اصلی نتایج مختلف است.

نکته جالب توجه: دانشمندان همیشه برای کشف “اولین بقایای انسان” یا اولین XYZ در حال رقابت هستند. در نتیجه، هر چند سال یکبار یک “اولین کشف” جدید وجود دارد. البته فقط یکی می تواند در واقع اولین باشد.

اشغال استرالیا یک شاهکار باورنکردنی بود. این اولین استفاده از کشتی های آبی و گسترش محدوده توسط انسان بود.

انسان ها احتمالاً مسئول انقراض تقریباً تمام پستانداران بزرگ استرالیا بوده اند. همین امر در مورد بسیاری از پستانداران بزرگ که بیش از 10000 سال پیش قاره آمریکا را اشغال کرده بودند صادق است.

محیط جامعه پلینزی باستان به شدت سبک زندگی و رفتارها را دیکته می کرد. بسیاری از جزایر دارای مناظر و آب و هوای بسیار متفاوتی هستند. این که آیا فرهنگ‌ها سلاح تولید می‌کنند و در جنگ مهارت پیدا می‌کنند، خواه شکارچی گردآوری می‌شوند یا کشاورز، اینکه بیشتر قبیله‌ای عمل می‌کنند یا سلسله مراتبی، عمدتاً توسط محیطی که این مردم در آن زندگی می‌کنند تعیین می‌کند.

اهلی کردن غذا و حیوانات به طور مستقل در پنج منطقه مختلف جهان (در زمان‌های کاملاً متفاوت) و احتمالاً چهار منطقه دیگر به وجود آمد، اگرچه هنوز در مورد آنها اختلاف نظر وجود دارد.

ما اغلب فکر می‌کنیم که بین سبک زندگی کشاورز و شکارچی تقسیم‌بندی واضحی وجود دارد، اما در واقع می‌تواند ترکیبی از این دو باشد. به عنوان مثال، برخی از فرهنگ‌ها محصولاتی را می‌کارند، سبک زندگی شکارچی جمع‌آوری را در حین رشد از سر می‌گیرند، سپس برای برداشت و خوردن برمی‌گردند.

کشاورزی منجر به یک سبک زندگی بدون تردید بهتر نشد. در واقع، برای کسانی که واقعاً غذا تولید می کنند، زندگی بدتر از یک شکارچی جمع آوری کننده است. اگر این درست باشد، و به نظر می‌رسد که شواهد به آن اشاره دارند، به این معنی است که پیشرفت تمدن اساساً بر پشت افراد جامعه اتفاق افتاده است. به عبارت دیگر، کل سیستمی که ما در آن زندگی می کنیم – کشاورزی، سرمایه داری و غیره – برای کارکرد نیاز به نابرابری دارد.

کشاورزی اجازه می داد تولید غذا در واحد سطح افزایش یابد، به این معنی که یک منطقه معین می تواند جمعیت بیشتری را پشتیبانی کند. این امر به فرهنگ‌های کشاورزی اجازه می‌دهد تا فرهنگ‌های گردآورنده شکارچی را با زور به دلیل جمعیت بیشتر شکست دهند. این به نوبه خود منجر به گسترش بیشتر جوامع کشاورزی در سراسر جهان شد.

در طول انقلاب صنعتی در بریتانیای کبیر، پروانه‌هایی با رنگ‌های تیره‌تر احتمال بیشتری برای زنده ماندن پیدا کردند، زیرا محیط اطراف کثیف‌تر و پوشیده از دوده، دود و زباله‌ها می‌شد. بنابراین، احتمال زنده ماندن پروانه های تیره رنگ بیشتر از پروانه های رنگ روشن بود. با تغییر محیط، تکامل پروانه ها نیز تغییر کرد. نمونه ای جذاب از تکامل در مقیاس کوچک.

محصولات غلات به تنهایی بیش از نیمی از غذای مصرفی انسان مدرن را تشکیل می دهند.

افزایش تولید مواد غذایی بومی در مناطق خاصی نتیجه چند عامل بود. اولاً، مناطق خاصی دارای گیاهانی بودند که برای اهلی‌سازی مناسب‌تر بودند. این باعث شد که مردم زودتر در آن مناطق به سمت داخلی بروند. دوم، به دلیل شروع اولیه، این افراد در نهایت گیاهان دشوارتری را اهلی کردند. به نظر می رسد شواهد نشان می دهد که همه مردم قادر به تولید غذا هستند و حتی به نظر می رسد شکارچیان مدرن به طور طبیعی به این سمت حرکت می کنند.

رشد کشاورزی در برخی مناطق قبل از برخی دیگر به محیط زیست مربوط می شود، نه هوش مردم.

اصل آنا کارنینا: در بسیاری از زمینه‌های زندگی، موفقیت به این نیست که یک کار را به درستی انجام دهیم، بلکه به معنای اجتناب از بسیاری از حالت‌های احتمالی شکست است.

حیوانات اهلی از جهات مختلفی با اجداد وحشی خود متفاوت هستند. به عنوان مثال، بسیاری از حیوانات اهلی اندازه های متفاوتی دارند و مغز کوچک تری نسبت به اجداد وحشی خود دارند.

اهلی شدن پستانداران بزرگ تقریباً 4500 سال پیش به پایان رسید. این نشان می دهد که انسان ها تلاش کرده اند همه آنها را اهلی کنند و گونه مناسبی باقی نمانده است. این یکی دیگر از شواهدی است که نشان می دهد نوع حیوانات موجود، اهلی شدن را در مناطق خاصی دیکته کرده است، نه مردم ساکن در منطقه. این گسترش کشاورزی بار دیگر تحت تأثیر محیط زیست قرار گرفت.

در طول فرآیند غذا خوردن ناکارآمدی وجود دارد. انتقال مواد مغذی بسیار کمتر از 100 درصد و معمولاً حدود 10 درصد است. به عنوان مثال، برای ایجاد یک گاو نر 1000 پوندی، 10000 پوند ذرت لازم است.

محور اصلی جغرافیایی آمریکای شمالی و جنوبی شمال-جنوب است. یعنی توده زمین بیشتر طولی است تا عرضی. برای آفریقا هم همینطور. اما برای اروپا و آسیا، محور اصلی شرق-غرب است. جالب توجه است که این موقعیت و شکل بسیار مهم است زیرا به نظر می رسد کشاورزی و نوآوری ها با سرعت بیشتری در امتداد محورهای شرقی-غربی نسبت به محورهای شمال-جنوب گسترش می یابند.

مکان‌ها در امتداد همان محور شرقی-غربی، عرض‌های جغرافیایی مشابهی دارند و بنابراین طول روز، فصول، آب و هوا، بارندگی‌ها و بیوم‌های مشابهی دارند. که همگی سرعت نوآوری را نسبت به محورهای شمال به جنوب افزایش می دهند.

همه جنگل های بارانی استوایی در 10 درجه عرض جغرافیایی خط استوا قرار دارند.

یک مجموعه شواهد برای تفاوت پراکندگی در امتداد محورهای جغرافیایی، گسترش محصولات اهلی شده است. بسیاری از محصولات زراعی در سراسر آسیا با یک اهلی کردن گسترش یافتند، در حالی که محصولاتی مانند پنبه یا کدو در چندین منطقه منفرد در سراسر آمریکای شمالی اهلی شدند. این به این دلیل است که رشد محصول خیلی آهسته است که یک اهلی نمی تواند منطقه را تصرف کند.

درک این نکته حیاتی است که اگرچه الماس در حال بحث در چارچوب زمانی طولانی صدها یا هزاران سال است، ایده اصلی را می توان در بازه های زمانی کوتاه رفتار فردی نیز به کار برد. در واقع، تفاوت‌های بلندمدت بزرگ تنها به این دلیل رخ می‌دهند که تفاوت‌های کوتاه‌مدت بارها و بارها تکرار می‌شوند. تفاوت های کوچک محیطی منجر به تغییرات کوچکی در رفتار فردی شد که در صورت تکرار برای هزاران سال منجر به تفاوت های قابل توجهی شد.

یکی از دلایلی که جوامع کشاورزی در برابر بیماری هایی که جمعیت شکارچیان را از بین بردند مصونیت پیدا کردند این است که برخی از بیماری ها (مانند سرخک) “بیماری های جمعیت” هستند. آنها برای حفظ خود به جمعیت زیادی نیاز دارند زیرا سریع عمل می کنند: یا می میرید یا مصونیت ایجاد می کنید. برای اینکه این بیماری خود را حفظ کند، باید به اندازه کافی نوزاد جدید متولد شود تا از کسانی که قبلاً ایمنی ایجاد کرده اند به این بیماری مبتلا شوند. فقط جوامع کشاورزی می توانند به اندازه جمعیت مورد نیاز رشد کنند.

به طور متوسط، کشاورزی جمعیت هایی را حفظ می کند که 10 برابر تا 100 برابر بزرگتر از شکار و جمع آوری هستند.

زمانی که کلمب در سال 1492 فرود آمد، آمریکای شمالی با حدود 20 میلیون بومیان آمریکا جمعیت داشت. طی دو قرن، 95 درصد از جمعیت بومی مرده بودند که بیشتر آنها به دلیل بیماری های عفونی بودند.

سیستم های نوشتاری از نظر تاریخی به عنوان عامل تعیین کننده در مورد اینکه آیا تمدن باستانی پیشرفته تلقی می شود یا خیر دیده می شود. این موضوع قابل بحث است. اینکاها بدون نوشتن تمدن بزرگی ساختند.

همه الفبای دنیای مدرن از یک الفبای اصلی، چه به صورت ایده و چه به صورت نوشتاری واقعی، که در خاورمیانه توسعه یافته است، تکامل یافته اند.

نوشتن به طور مستقل در چند زمینه تکامل یافت، اما از طریق انتشار ایده در بیشتر فرهنگ ها و مکان ها گسترش یافت.

بیشتر اختراعات ناشی از ضرورت نیستند، بلکه نتیجه ی سرهم بندی ها و کنجکاوی هستند.

فناوری به‌جای اعمال قهرمانانه منفرد، به‌صورت تجمعی توسعه می‌یابد. حتی افرادی که ما اغلب با کارهای نابغه‌ای مانند برادران رایت و توماس ادیسون همراه می‌شویم، در واقع بر اساس کارهای پیشینیان ساخته شده‌اند و افراد توانمندی داشتند که از آنها پیروی می‌کردند و ایده‌های پیشرفته داشتند.

فناوری بیشتر کاربردهای خود را پس از اختراع پیدا می کند تا اینکه برای رفع یک نیاز پیش بینی شده اختراع شود. عبارت “احتیاج،مادر اختراع است” تقریبا به طور کلی نادرست است.

امید به زندگی طولانی یکی از دلایلی است که فناوری ممکن است در برخی مکان ها به جای سایرین سریعتر توسعه یابد و گسترش یابد. عمر طولانی‌تر، سطحی را که برای آزمایش ایده‌ها دارید افزایش می‌دهد و به شما امکان می‌دهد پروژه‌های طولانی‌تری را انجام دهید که در غیر این صورت ممکن است با زمان محدود از آنها اجتناب کنید.

موقعیت جغرافیایی یک عامل تعیین کننده کلیدی در سرعت نوآوری و شتاب فناوری است زیرا یک جامعه متمرکز نه تنها دانش و فناوری را از اختراعات خود، بلکه از جوامع همسایه نیز انباشته می کند. در مورد یک توده زمین مخصوصاً بزرگ مانند اوراسیا، فناوری‌ها می‌توانند از فرهنگی به فرهنگ دیگر گسترش یابند و این کار را در کل گستره قاره ادامه دهند. این گسترش در این مکان‌ها بسیار سریع‌تر از مثلاً فرهنگ‌های بومی در تاسمانی اتفاق می‌افتد که بیش از 10000 سال با تمدن‌های دیگر تماس خارجی نداشتند.

دولت و مذهب دو مورد از دلایل اصلی غلبه برخی جوامع بر برخی دیگر هستند. این اسطوره های مشترک منجر به همکاری و افزایش قدرت شد.

چهار سطح سازماندهی در جامعه وجود دارد: گروه‌های موسیقی (5 تا 80 نفر)، قبایل (100-1000 نفر)، روسای جمهور (1000 تا ده‌ها هزار نفر) و ایالت‌ها (50000 نفر یا بیشتر).

بشریت در طی چند هزار سال گذشته در مسیر روشنی از گروه‌های کوچک به گروه‌های بزرگتر بوده است که در دولت‌ها به اوج خود رسیده است.

اندازه جمعیت در یک منطقه، پیش بینی کننده قوی پیچیدگی جامعه است.

فرهنگ به شدت به تراکم جمعیت وابسته است. هر چه جمعیت بیشتر باشد، به نظر می رسد که فرهنگ بیشتر تولید و گسترش می یابد.

جنگ یا تهدید جنگ، عامل اولیه ادغام جوامع بشری در طول تاریخ است. این نحوه ادغام فرهنگ هاست.

پنج سگ شب یک عبارت استرالیایی است که به یک شب بسیار سرد اشاره دارد زیرا شما باید از پنج سگ به عنوان پتو استفاده کنید.

انزوا یک عامل کلیدی است که از گسترش خلاقیت و نوآوری جلوگیری می کند زیرا اکثر مردم و جوامع ایده های خود را از جوامع بیرونی می گیرند. بنابراین ارتباط مداوم با دیگران و داد و ستد ایده ها و منابع برای پیشرفت تکنولوژیکی و خلاق ضروری است.

تولید غذا یک جزء کلیدی در تعیین قدرت یک جامعه بود. افرادی که اجداد مشابهی داشتند در گینه نو و اندونزی زندگی می کردند، اما اندونزیایی ها هنوز شکارچی جمع آوری می کردند در حالی که گینه نو کشاورزی را توسعه داده بودند. هنگامی که آسترونزیایی ها به این منطقه حمله کردند، اندونزیایی ها تحت کنترل آنها قرار گرفتند، اما گینه نو (با مواد غذایی، مقاومت میکروب ها و فناوری های خود) توانستند مقاومت کنند.

بارها و بارها، محیط، گسترش قدرت را در سراسر جزایر آسیای شرقی و اقیانوس آرام دیکته می کرد. بسته به موقعیت مکانی، جزیره نشینان از نظر ارتباط با مردمان دیگر و گیاهان و حیواناتی که برای اهلی کردن در دسترس بودند، تفاوت داشتند. افرادی که دارای مکان های مناسب برای تولید مواد غذایی و دسترسی به فناوری بودند، جایگزین افرادی شدند که دارای محیط های کمتر مساعد بودند.

در پایان فصل 18 چندین نمونه جالب از مردمی به اشتراک گذاشته می شود که به دلیل اجداد مشابه، از نظر ژنتیکی تا حد زیادی شبیه هم بودند، اما به دلیل محیط های فردی خود، جوامع و فناوری های بسیار متفاوتی را توسعه دادند.

نمونه ای از تکامل فرهنگی: مواری های نیوزیلند توانستند مفیدترین سنگ ها و حیوانات را برای اهلی کردن در یک قرن پس از ورود مشخص کنند.

تفاوت های چشمگیر در تاریخ مردم در قاره های مختلف به دلیل تفاوت بین خود مردم نیست، بلکه به دلیل تفاوت در محیط آنها بوده است.

چهار دلیل اصلی وجود دارد که اروپایی ها به قدرت رسیدند و بومیان آمریکای شمالی و جنوبی را تسخیر کردند و نه برعکس.

دلیل 1: تفاوت های قاره ای در گیاهان و حیوانات موجود برای اهلی کردن. تفاوت ها بسیار زیاد است. اروپا و آسیا بهترین چشم انداز را داشتند، سپس آفریقا، سپس قاره آمریکا و سپس استرالیا. جنبه های کشاورزی بهبود یافته منجر به ایجاد جمعیت بیشتر و ارتش های بزرگتر در اروپا و آسیا شد

دلیل 2: میزان انتشار نوآوری فناوری به دلیل جهت گیری قاره ها (شرق-غرب در مقابل شمال-جنوب) و موانع جغرافیایی (کوه ها، بیابان ها و غیره). جغرافیای مساعد خشکی اروپا و آسیا منجر به گسترش بسیار سریعتر کشاورزی و فناوری شد.

دلیل 3: سهولت انتشار بین قاره ای. گسترش ایده ها، فناوری ها و نوآوری ها بین اروپا، آسیا و آفریقا آسان بود. با این حال، به دلیل اقیانوس های بزرگ و تنها خشکی نزدیک در آب و هوای سرد و در عرض های جغرافیایی بالا که برای کشاورزی نامناسب است، برای همه چیز بسیار دشوار بود.

دلیل 4: تفاوت قاره ها در اندازه کل جمعیت. اروپا و آسیا دارای خشکی عظیمی بودند که در آن رقابت مداوم و گسترده وجود داشت.

همه جوامع بشری دارای افراد مبتکر هستند. فقط برخی از محیط ها مواد اولیه و شرایط مطلوب تری را برای استفاده از اختراعات نسبت به محیط های دیگر فراهم می کنند.

دلیل 4: تفاوت قاره ها در اندازه کل جمعیت. اروپا و آسیا دارای خشکی عظیمی بودند که در آن رقابت مداوم و گسترده وجود داشت.

همه جوامع بشری دارای افراد مبتکر هستند. فقط برخی از محیط ها مواد اولیه و شرایط مطلوب تری را برای استفاده از اختراعات نسبت به محیط های دیگر فراهم می کنند.

تکه تکه شدن اروپا کلیدی بود که کلمب را قادر ساخت تا از اقیانوس اطلس عبور کند. چهار پادشاهی مختلف او را رد کردند تا اینکه سرانجام پادشاه و ملکه اسپانیا را متقاعد کردند که هزینه سفر او را تامین کنند. در همین حال، Chona فناوری کشف جهان با کشتی را داشت، اما دیکتاتور آنها در آن زمان نمی خواست این کار را انجام دهد. به این ترتیب، یک نفر از موفقیت یک کل ساخته شده از مردم (با فناوری) جلوگیری کرد. کمی تکه تکه شدن خوب است. قدرت متمرکز بیش از حد به این معنی است که یک نفر می تواند خلاقیت بسیاری را دستبند کند.

در دهه های 1960 و 1970، تصمیمات چند رهبر چینی منجر به تعطیلی مدارس در این کشور به مدت پنج سال شد. احمقانه است که چگونه این همه قدرت متمرکز هنوز نقش بزرگی ایفا می کند.

اروپا همیشه بسیار پراکنده تر از چین بوده است. حتی در اوج خود، امپراتوری روم هرگز بیش از نیمی از اروپا را تحت کنترل نداشت. درک علل نهایی برای درک رفتار انسان ضروری است.

پیش‌بینی تاریخ در بازه‌های زمانی طولانی بسیار آسان‌تر است، اما اساساً در بازه‌های زمانی کوتاه غیرممکن است.

بحث بزرگ علم در نیمه آخر پایان نامه.

مشاهدات دقیق آزمایش های طبیعی (چیزهایی که در دنیای واقعی اتفاق می افتد) می تواند به بینش های جذاب و مفیدی منجر شود.

اپیدمیولوژی، بوم شناسی و زیست شناسی تکاملی در حال توسعه روش های بهتری برای مقابله با عوامل مخدوش کننده هستند که اغلب در آزمایش های طبیعی وجود دارند.

Related Articles

Responses

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Alert: Content is protected !!